..::ناگهان چقدر زود دیر می شود::..

این وبلاگ برای همیشه بسته شد
با کلــــــــــــــــــی خاطره
تقدیم به : سکوت سرد آراز

درست وقتی رفتنت برایم سخت ترین اتفاق می شود، دلم می خواهد بروی
...تقدیم به اونی که بیشتر از همه دوسش دارم(محمد)...

این وبلاگ برای همیشه بسته شد
با کلــــــــــــــــــی خاطره
تقدیم به : سکوت سرد آراز

درست وقتی رفتنت برایم سخت ترین اتفاق می شود، دلم می خواهد بروی
...
این را برای تو می نگارم
فقط برای تو
بخوانش با صدای بلند
بیش از یکبار
فقط برای دلت
این را برای تو می نگارم
تاحداقل چند صباحی
بیشتر در ذهنت
جای داشته باشم
می دانم بزودی من نیز در صندوقچه
قدیمی ذهنت جای خواهم گرفت
و این نیز خود با ارزش است
زیرا مطمئنم که روزی هر چند دور
دوباره سری به صندوقچه قدمی خواهی زد
و همین برایم کافی ست که چند لحظه ای
بیادم بیوفتی وقطرات اشکت
بیادت بیاورند
قلب شکسته دختری را
که در کمال سادگی
و در نهایت صمیمیت
فقط به تو فکر می کرد
و این شاید خود ، برایت
احساس غروری باشد
که فقط قلب من وتو
از آن با خبر است
آن روز که چشم تو
از اشک یاد پر می شود
نمی دانم آیا برای من
چشمی باقی مانده است ؟؟؟؟؟؟

قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم
قسمت نشد بمونمو از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برام
اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن چیکار کنم؟ مسافرم
من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی میمیرم
نامه رو تا تهش بخون گریه نکن دووم بیار
نامه رو خط خطی نکن دو جمله رم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام نامه میذارمو میرم
نه!!! قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم
سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
همیشه زنده می مونن با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم اشکام چکید رو گونه هام
دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش، خدانگهدارت باشه

وقت رفتن نمی خوام ببینمت
می دونم ببینمت کم میارم
اگه یک لحظه فقط نگام کنی
دلمو پشت سرم جا می ذارم
اگه خونسرده نگام به دل نگیر
دل تو یه روز ازم خسته میشه
اگه اسممو فقط صدا کنی
راه رفتن واسه من بسته میشه
وقت رفتن نباید گریه کنی
اینجوری دلم برات تنگ نمیشه
می دونم هرجای دنیا که باشم
تو دلم عشق تو کمرنگ نمیشه
اگه خونسرده نگام به دل نگیر
دل تو یه روز ازم خسته میشه
اگه اسممو فقط صدا کنی
راه رفتن واسه من بسته میشه


باید تو رو پیدا کنم ، شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی ، تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی ، بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت ، هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من ، می تونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از ، رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد ، این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی ، حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها ، سوی چشامو می بره
عطر تنت از پیرهنی ، که جا گذاشتی می پره
باید تو رو پیدا کنم ، هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت ، حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه، پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دست تو ، احساسمو باور کنی

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نه مونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هرکی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید

چیزی نمیتونم بگم قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت باید از این خونه بری
چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم خاموش خاموشت کنم
تنهاییامو بعد از این با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت باید به کی عادت کنم؟
تو باید از من رد بشی من باید از تو بگذرم
کاری نمیتونم کنم باید بیفتی از سرم
بعد از این باید با خودم تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره تا امشبو باور کنم
چند سال از امشب بگذره با من یکی هم خونه شه
احساس امروزم به تو تنها یه شب وارونه شه

مرا ببخش ای تمام زندگی من
مرا ببخش که هیچ گاه هیچ حرفت را نفهمیدم مرا ببخش
مرا ببخش که نفهمیدم گاهی هم می شود که عشق اول به پوچی برسد مرا ببخش
من نفهمیدم من هیچ وقت هیچ چیز را نفهمیدم
من را ببخش که منظور تو را از حرفهایت نفهمیدم
نفهمیدم وقتی می گویی مرا ببخش اذیتت کردم منظورت این است که برو
من را بخش که امیدوارانه برایت شعر نوشتم
مرا ببخش که که نفهمیدم مرداب هیچ وقت حتی نظری به نیلوفر ندارد
مرا ببخش که نفهمیدم زندگی بدون مرداب هم می تواند جریان داشته باشد
مرا ببخش که از تو گدایی کردم
مرا ببخش که نفهمیدم چیز با ارزش را هیچ وقت به گدا نمی دهند
مرا ببخش تنها امید من
نه ............
باید بگویم مرا ببخش که تو را تمام امیدم می دیدم
یا اصلا بهتر است بگویم مرا ببخش که روزی دلم پا از حد فراتر گذاشت و نتوانست جلوی احساسش را بگیرد
سعی کرد خوب باشد بهترین باشد درنظر کسی که حتی لحظه ای نظری به او نکرد
ولی ببخشید که دلم فقط عاشقی را یاد گرفته بود یاد نگرفته بود که هیچ وقت مرداب نیلوفر را نمی بیند
اصلا مرداب بار نیلوفر را سالهاست دارد به دوش می کشد در حالی که خودش ذره ای به این کار راضی نیست
مرا ببخش که جلوی این احساسم را نگرفتم
مرا ببخش
دیگر نمی توان بنویسم
بغض را گلویم را بسته
وای به روزگار نیلوفر که همیشه بار اضافی است![]()

راستش روایت دوست داشتن و عشق را تا حالا فقط در کتابها خوانده
بودم چند بار خواست به زور عاشق شوم اما نشد یک چیزی کم داشت
که نمی دانستم چیست تو که آمدی فهمیدم در تمام لحظه های زندگی ام
تو را کم داشتم تو که آمدی فهمیدم در تمام لحظه های زندگی ام تو را
کم داشتم تو که آمدی خیلی چیزها را فهمیدم به خودم گفتم هنوز اتفاقی
نیفتاده هنوز چیزی تغییر نکرده باید خیلی زود جلویش را گرفت اما
چشم که باز کردم دیدم تو ناممکن ترین آرزوی زندگی ام هستی و من
هیچ راه فراری از تو ندارم تو همه جا بودی لابلای خطوط کتابها ,
پشت پنجره های غریبه و آشنا ,در پیچ و خم کوچه ها انگار خسته
نمیشدی و من هر قدر بیشتر دست و پا می زدم بیشتر فرو می رفتم
گفتم شاید با ندیدنت از پس خودم بر آیم اما خوب گفتن ندارد....نشد
تصمیم گرفتم بی سر و صدا با آتشی که به جانم افتاده بسازم فکر
میکردم روزی به تو بگویم چه به روزم آورده ای یا خواهی خندید
یا دلت خواهد سوخت می دانستم پاسخ تو به این احساس هر چه باشد
تمام زندگی ام را ویران می کند و من می مانم و ویرانه هایی که یادگار
توست حالا برای من فقط خاطره صدایت از آن همه لحظه باقی مانده
تو برای من پلی بودی میان رویا و بیداری و ترانه ایی برای روی
خسته ام اما من برای تو فقط عبور ساده ایی بودم شاید روزی برسد
که دیگر به تو فکر نکنم اما.........

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...
شاید...
چه قیافه بی تفاوتی دارند
این قافیه ها..
با خود میخیالم..
ما که مدتهاست قافیه را باخته ایم...
سوختم و آب شدم به پات
امروز و فردا نداره
خوشت میاد ببینی ، نه ؟
كشتن تماشا نداره
قهر می كنی ، ناز می كنی
ناز می كشم ، آشتی كنی
قصه كه نیس ، حقیقته
دروغ و دعوا نداره
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
دوره زمونه دوره ی حرفای عاشقانه نیست
صحبت پول و شهرته ، صحبتی از ترانه نیست
یه روز منو خواسته بودی ، یه روز خیلی خوب دور
امروز چه راحت نمی خوای ، من بد شدم بهانه نیست
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
اگه بفهمن عاشقی ، همه بهت بد می كنن
نسبت دیوونه می دن دست تو رو رد می كنن
اگه بخوای بجنگی با دستای شوم سرنوشت
با هر چی آدمك دارن ، راه تو رو سد می كنن
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
بفهمه عاشقش شدی هی با تو بازی می كنه
دیوونه ، آزار اونم با تو رو راضی می كنه ؟
رفتی كجا در می زنی ،اون خود یه رات نمی ده
غریبه جای اون باشه مهمون نوازی می كنه
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
كافیه چیزی بدونه ، كار تو دیگه مردنه
دیگه وظیفت اسمشو ، با صدتا جون آوردنه
یه بازی یك طرفس ، كه آخرش مشخصه
همیشه بازنده تویی ، سهم اونم كه بردنه
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
اگه بگی دوسش داری ، اون تو رو یادش نمی یاد
فرقی نداره كه چه قدر چه كم بدونه ، چه زیاد
باید هنرپیشه باشی تا نقشو خوب بازی كنی
یعنی كه وانمود كنی یه جور ازش بدت بیاد
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
عاشق دیگه تو عصر ما هیچ جایی حرمت نداره
انگار كسی نمره ی خوب واسه شجاعت نداره
شاید یه جوری شده كه هیچ آدمی تو عصر ما
برای انتخاب شدن ، اصلا لیاقت نداره
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
رنگ گل دسته گلا ، فقط رز زرده همین
عاشق هر كس كه بشی عاقبتش درده همین
هر كی یه گمشده داره ، تمام دلخوشیش اینه
اگر یه روز معجزه شه ، اگر كه برگرده همین
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
زمونمون عوض شده ، دوره نفرینه و جنگ
زیاد شدیم ، زیاد شده آدم بدرنگ و دو رنگ
قلب كوچیك عاشقو با یه اشاره می شكنه
اون كسی كه دوسش داره ، با تیر كمون با چوب و سنگ
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
تا بدونه عاشقشی می ره و پیدا نمی شه
می گی می خوام ببینمت می گه نه حالا نمی شه
با هدیه ی تولدش می خوای یه جوری ببینیش
می خوای یه جوری بفرست ببخشید اما نمی شه
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
اگر كه حدسم بزنه نمی دونی چیكار كنی
عاشقی خب ، مگه می شه از عاشقی فرار كنی ؟
فكر می كنی اون بدونه خیلی كارت راحت تره
حتی تو رویاهات می خوای كه اونو بی قرار كنی
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
هر جوری كه بود چه خوب چه بد ، آروم شدی
یه كم گذشت و دیدی كه مردی دیگه ، حروم شدی
یه روزی چش وا می كنی كه خودتم نمی شناسی
فقط تو اینه می بینی آخرشه ، تموم شدی
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
تو عاشق كسی می شی كه عاشق غریبه هاس
گریه و زاری می كنی می گی امیدت به خداس
درسته اما اون كه تو شبا براش زار می زنی
راهش و كارش و دلش ، حسابی از شما جداس
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
خوش به حال معشوقایی كه بویی از قدیم دارن
تو اعتقادشون شگون ، برای یا كریم دارن
معشوقای زمون ما چون عاشقو بسوزونن
واسه دل اون طفلكی یه عالمه گریم دارن
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
ضرب المثل كاش راس بود و دلا به هم یه راهی داشت
اون كه واسه تو ماه شده ، ای كاش كه روی ماهی داشت
كاش عاشق بیچاره ای كه بی دلیل اسیر می شه
یه روز یه كاری كرده بود ، یه جرمی یه گناهی داشت
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
كاش واسه بیراهه ی دل ، یه جا یه راه چاره بود
كاش كه علاجش عین قبل ، دعا و استخاره بود
كاش واسه هر عاشقی كه شبا پی ستارشه
تو دنیا محض دلخوشی ، یك شب پر ستاره بود
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
ای عاشقای بی گناه ، ما همه زرد و بی كسیم
تنهاییم عین آسمون ، آواره ایم عین نسیم
همه باید یاد بگیریم كه مثل مجنون بزرگ
عاشق هر كسی بشیم ، آخر بهش نمی رسیم
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره

دستم نمی رسد به بلندای چیدنت
باید بسنده کرد به رویای دیدنت
یوسف ترین عزیز جهان هم که باشی ام
در سینه آتشی است به داغ خریدنت
من جلد بام خانه ی خود مانده ام و تو
هفت آسمان کم است برای پریدنت
ترسم رها کنم نفسم را و ناگهان
پیراهنی نباشد و شوق دریدنت
در دامن دلم چو ترنجی نشسته ای
شیرین ترین توهم دستم بریدنت
رویای کال سیبی و هرچند در خیال
یک عمر، منتظر به امید رسیدنت
بالاتر از نگاه منی! آه! ماه من
!دستم نمی رسد به بلندای چیدنت
...